اگر کمی به عقب برگردیم و از دوران مطرح شدن این سیاست مداران نامنهاد ( تیکهداران حقوق هزاره ها ) یک گذر مختصر به عمل اوریم هر عقل سلیم و هر انسان اگاه بخوبی می داند که این به اصطلاح رهبران که در عمل چیزی به جز گروگان گیران قوم هزاره نیستند چه شاهکارهای از خود بجا گذاشته که امروز یا فردا جوانان و پسران هزاره بر ان افتخار کند و از نام او به نیکویی یاد شود؟ اکثریت مردم کشور ما (شپش فروشی ، رقص مرده ها ، میخ کوبیدن در سرها ، وتیل داغهای) مردم سایر ملیت های دیگر این کشور را که بدستور مستقیم این تیکداران یک ملیت محروم صورت گرفته هرگز فراموش نمی کند وهمیشه این تنور سیاست بازیها داغ نخواهد بود که تیکه داران این ملت محروم در ان نان بپزند بلکه یک روز درین کشور قانون حاکم و این مدعیان نامنهاد اعاده حقوق قوم هزاره توسط خود قوم هزاره مورد بازپرس قرار خواهند گرفت و به قول اتورنه کاستیلو از وی پرسیده خواهد شد (( وقتی این ملت در اتش نفاق وخون می سوخت به چه کار مصروف بودی؟ )) و درینجا هم از انها خواهند پرسید وقتی این ملت را بنام اعاده حقوق با ایتلاف حقوق دیگران در اتش بدبینی ونفاق می سوختاندی چرا باخود نیاندیشیدی ؟

بیایید چند سوال را از این اقایون مدعیا ن قدرت بپرسیم وصادقانه جواب انرا بخواهیم که دلایل سایر اقدامات این اقایون و گروه انها برای بدست اوردن به اصطلاح حق قوم هزاره مساوی به اقوام دیگر تنها مبارزه برای بدست اوردن چوکیهای وزارتها است و یا در زیر پلو ملی....؟ ایا هزاره ها تمام ضروریات دیگر اولیه زندگی را بدست اورده و تنها به چوکی وزارت ضرورت دارد ؟ و یا :

1- ایاحقوق قوم هزاره منوط به اشغال چوکیهای وزرارتها ویا ایجاد ولایتهای جدید است که هم وزیر وهم والی به فرمایش شما و از حلقه مر بوط شما مقرر گردد ؟ و ایا تمام هزاره های افغانستان اعضاء حزب وحدت شاخه خاص شما است که باید به چوکی ومقام برسد یکبار ریکارد تشکیلاتی وزارتها ، ریاستها و ولایات راکه کاندیدان فرمایشی شما تیکه داران طی هشت سال گذشته در راس ان قرار داشتند مرور کنید و ببینید که درین نهاد ها جز از خویشاوندان و وابستگان همان وزیر محترم و دار و دسته شما کدام هزاره ای از بخش و یا گروه دیگری مقرر شده می توانست ؟
ایا در بین همین قوم چند میلیونی تنها همین ده نفر وابسته به شماها است که باید وزیر رییس و تجار شود یا هزارن هزاره ی تعلیم یافته ، متخصص و وطندوست دیگری هم هست ؟
جواب روشن است شما نه تنها برای رسیدن به حس خودخواهی وخود پرستی خود قوم وملت خود را با گذشت هر روز در تقابل با اقوام دیگر قرار می دهید بلکه گاهی با سپر نمودن نام شهید مزاری به جان هزاره های خود نیز تیغ از نیام کشیده ای.
برای ثبوت این ادعا می توانم بپرسم دلیل پاین کشیدن لوحه مسجد جامع حضرت خاتم النبین در دشت برچی و بجای ان بلند نمودن لوحه مصلی مزاری چه مفهوم داشت ؟ ایا این عمل ان توهین به پیروان پیامبر بزرگ اسلام نبود ؟ ایا قوم بزرگ هزاره بدون حزب وحدت شاخه م م که سالها این مقام مطهر عبادتگاه انان بود مورد تحقیر قرار نگرفت ؟

2- توام به تدویر کنفرانس بن واغاز حمله ایتلاف بین المللی علیه طالبان لشکر کشی این شاخه علیه مردم بی دفاع مزار شریف و رویاروی به مردم ازبک و تاجیک در ان شهر مفهوم فرونشاندن عطش سیری ناپذیری رسیدن به قدرت شما و به خاک وخون کشیدن ملت هزاره ، ازبک وتاجیک نبود یا در عقب ان بنام اعاده حقوق مردم هزاره چیزی دیگری قرار داشت ؟

3- جبهه گیری (راهگیری ) طی سه سال گذشته در منطقه دایمرداد و بهسود در برابرکوچیها ، جمع اوری لشکر اجیر برای یک جنگ برادر کشی دیگر و استرداد خود سرانه و جبری املاک قانونی کوچیان بدون حکم محکمه و سردادن شعار های ضد ملیت پشتون به معنای اعلان جنگ شما علیه قوم پشتون نبود ؟
اگر جواب می دهید که نه این مسله بین کوچی ومردم دایمرداد و بهسود بود، پس شما خود رهبر هستید باید بین هردو طرف صلح می کردید ایا این گره انقدر محکم بود که بخاطر ان صدها دهقان بچه شولگره ، کوهستانات و دره صوف کشته می شد از طرف دیگردر حمایش زور طلبانه سرک دهمزنگ- میرویس میدان شعار های ضد پشتون از هنجره شما معنای اعلان رویاروی مردم هزاره با مردم پشتون نبود.

4-شما از یکطرف با کشیدن نقاب دروغین دموکراسی خود را از حامیان دموکراسی جا می زنند اما از طرف دیگر از زمان ورود تان به صحنه سیاسی (به قول بشردوست دکانداری سیاسی ) تمام خواسته های مشروع وغیر مشروع خود را از موضیع تهدید و اخطار مطرح می کنید و هنوز به این باور هستند که ملت باشعور هزاره مانند بیست سال قبل که بنام شعار (( یک لحظه غفلت ، یک قرن دیگر جوالی گیری) با تمام اقوام دیگر به دشمنی برخاسته بود اما نه تنها این رسیمان از گردن انها برداشته نشد بلک از پول دستمزد وعرق پیشانی انها یک حلقه محدود صاحب هستی و بارگاه شده به وزارت و ریاست رسیدند و سایر هزاره ها با همان اش و همان کاسه باقیمانده بدورتان جمع شده بار دیگر خون برادران هموطن را خواهند ریخت ؟ هرگز نه ، لابد ، کور خوانده اید.

5- سیاست و رسیدن به خواستهای سیاسی از راه مشروع حق تمام انواع بشر است در بسیاری از پارلمانها این چنین واقع می گردد که نامزدها طرف قبول واقع نمی گردد اما هیچکس چنین هیاهوی براه نمی اندازد و تاپه وطنفروشی را به تمام نماینده های ملت و اعضاء یک پارلمان نمی زند بلکه با اشکال و روشهای گوناگون سیاسی به طرف هدف خود پیش می روند ، توهین و تحقیری که توسط فاطمه نظری نماینده شما در پارلمان کشور در مقابل دوریبنها ی رسانه های خبری در برابر اعضاء پارلمان به صورت عموم و به اقای صیاد نماینده مردم بدخشان به طور خاص صورت گرفت چه توجیه می تواند داشته باشد و شما به حیث به اصطلاح رهبر یک ملیت که خواهان حقوق انها هستی به موکلین اقای صیاد چه عذری ارایه می دارید ؟
این عمل فاطمه نظری که بدون شک به دستور شما صورت گرفته یک اعلان دیگر و یا رویاروی دیگر با یک ملیت دیگر ازین کشور تاجیکها نیست.

6- تجربه ثابت ساخته و این یک واقعیت است که هیچ قوم وهیچ گروه سیاسی به تنهای و بدون مشارکت ملی نمی تواند حاکمیت ملی را در کشور بوجود اورده انرا ادامه دهند.
این کشور ملکیت یک قوم خاص نیست ولی هیچ گروهی نباید بر قربانی قوم دیگر و یا ایتلاف حقوق انان به پله های نامشروع قدرت فردی و گروهی نایل و با گروگان گرفتن یک ملیت در حقیقت صدای انان را در گلو خفه و انرا عمدآ در رویاروی با سایر اقوام کشور قرار دهد.

7- بدون شک اشخاص دانشمند ، رهبران و روحانیون متنفذ بسیاری در قوم هزاره وجود دارد که می تواند نه تنها هزاره ها را در مساوات و برادری با اقوام دیگر همرده سازد بکلی انها را برای دایم از یوغ بندگی رهبران و نمایندگان تحمیلی که گاه بیگاه با کوچکترین مسایل تلویزیونها ویرسانه های شخصی خود را بلاک می کند وهیاهوی بزرگ راه می اندازد اما وقتی خود و یا عضو از حلقه اش به مقام وزارت و ریاست رسید نه دیگر قومی وجود دارد و نه هزاره ای رهایی بخشند.

عزیز برادر هزاره ! ای قوم با تمیز !
بیست سال عمر کم نیست. در ین بیست سال یک حلقه خاص برای رسیدن به قدرت شخصی و گروهی بارها حقوق شما را سپر اهداف خود ساخته و بر روی لاشه های این قوم مظلوم برای خود قصرها ساخته اما 95% هزاره ها نان خوردن نداشته هنوز در مغاره ها زندگی می کنند و دایم مدعیان داعیه حقوق دارای صدها نوکر و چاکرند، انسانی که با دیگران یکجا در یک فضای برادری ولو باشکم گرسنه هم به سر برد انسان است ورنه حیوانی بیش در جنگل نیست ، همزیستی مردم این کشور از مرز هموطنی گذشته و به روابط خونی و خویشاوندی رسیده بنام وزارت و ریاست دشمنانت می خواهد تو را در بند قدرت و بندگی خود داشته باشد.
رسیدن به وزارت و حتی ریاست جمهوری حق مسلم تواست اما انرا از راه مشروع در تفاهم با برادران ملت های باهم برادر خود بدست بیاور. نه در تهدید ، تحقیر ، فحش ، زور گویی وبوتل کوبیدن بر روی دیگران

1- برگی از تاریخ های دور و نزدیک ملیت هزاره

 

تاریخ ملیت هزاره همواره مشحون از فراز و فرود همراه باخون و ستم بوده و از هجوم اسکندر مقدونی در قرن سوم قبل از میلاد تا امروز این ملیت انواع مظالم اجتماعی  را باگوشت و پوست خود تجربه کرده است. ساختارسیاسی ـ اجتماعی این ملیت همراه با بنیه اقتصادی آن ازامپراطوریهای کیانیان و پیشدادیان بلخ ، شیران بامیان و شاران غرجستان ، زابلیان و سیستان ، غوریان و صفاریان گرفته تا امروز همواره در تتغیر و تحول بوده است. تغیر و تحولی که در اثر فشار خارجی و فروپاشی قدرتهای مرکزی ملیت هزاره ، همیشه در فرجام ، خوردسازی و تضعیف این ملیت را در قبال داشته است.

 در جوامع قرون وسطایی با همان قانونمندی خشن طبیعی که همیشه زور زاده وحشت و وحشت زاده جهالت بود ، هزاره با تمدن های آفریده اش که نمایندگی از سطح عالی دانش و فرهنگ این قوم میکرد ، با ایجاد شهرهای مانند غلغله و ضحاک ، بلخ  ، بست و سیستان ، زابل و غزنه و ... و آفرینش نعمات مادی فراوان ، فقط میتوانست آتش کینه ، حرص و حسد همسایگان بادیه نشینش را برافروزد. آن همسایگان بادیه نشین و صحراگردی که با سخت ترین شرایط محیطی و اقلیمی سازش کرده و در خشونت ، وحشت و درندگی از گرگان محیط وماحولش تفاوت نداشتند.

 بنا بر همین علت بود که پیوسته سرزمین های حاصلخیز و شهرهای آباد و نعمات مادی آفریده شده هزاره ها لقمه و طعمه چربی برای وحشیان مسیر تکامل انسانیت و انسانگونه ها (نیاندرتال ها) بوده اند. آنهاییکه همیشه چشم طمع بمال و منال دیگران دوخته و تا امروزه روز هم ازطریق تخریب و غارتگری شهرها ، چور وچپاول مال و دارای عامه و کشتار بیرحمانه انسانها یعنی ترور و انتحار ، امرار حیات ننگین میکنند. رویا رویی این دو تضاد وحشت و تمدن، هر گاهیکه ملیت هزاره در سطح بالایی از انسجام ، اتحاد ، مرکزیت واحد و توان دفاعی لازم  قرار نداشته است، همواره به نفع بیگانگان ، دشمنان و تمدن ستیزان بوده است.

از هجوم چنگیز در قرن هفتم هجری که منجر به قتل عام  اهالی شهر غلغله در بامیان و تخریب کامل این شهر  متمدن گردید گرفته ، تا قتل عام ملیت هزاره توسط عبدالرحمان جابر و تکرار آن در عصر حاضر توسط جلادان دیگر  قبیله  ، هریک ضربات خورد کننده بوده است که در طول تاریخ بر پیکر این ملیت وارد گردیده اند.

  از آنجاییکه ملیت هزاره ، همیشه درآرزوی مناسبات دوستانه و زندگی صلح آمیز با همسایگانش بسر برده است هنوز هم این حقیقت مسلم را نادیده میگیرد که ، در جامعه ایکه کشتن و سوختاندن ، تعرض و تجاوز کردن شیوه تفکر ، وسیله زندگی و جزء فرهنگ آن شده باشد ،هرگزنمیواند که سخنی از همزیستی مسالمت آمیز و مناسبات دوستی وحسن همجواری در میان باشد . در نتیجه همین خوشبینیهای ملیت هزاره که بیشتر ناشی از روحیه تضعیف شده ، عدم خود باوری ، بی اتفاقی اقوام هزاره بر مبنای فرقه های مذهبی و تقسیمات قبیلوی دای ها ، کمبود رهبری سالم و قدرتمند  مرکزی میباشد ، سالها اند که ملیت هزاره ازاین درک بهای سنگینی را پرداخته و هنوز هم پرداخت مینماید.

62% تلفات انسانی و تصرف و توزیع سرزمینهای آبایی این قوم  به اقوام دیگر در یک سده قبلتر از امروز (توسط امیر جابر )، ترورهاو قتلهای مسلسل و متواتر سران و روشنفکران این ملیت (در زمان های نادرخان و ظاهرخان صدراعظمی هاشم خان)، قتلهای عام  چنداول ، دره صوف (در دوره حفیظ الله امین) ، افشار و غرب کابل (در زمان حکومت ربانی و مسعود) ، یکه اولنگ ، مزار شریف و دیگر ذبح کردن ها و بدار اویختنهای افراد و اشخاص نامدار این ملیت به شمول رهبر شهید عبدالعلی مزاری (در زمان طالبان ) همواره تاریخ  اینکشور را با خون فرزندان صدیق  ملیت هزاره آبیاری کرده است .

در شرایط کنونی بنابر نبودن مرکزیت سالم و واحد رهبری ملیت هزاره، عدم درک مسئولیت رهبران ، فقدان آیدیا و ستراتیژی قومی ، بی اتفاقی های داخلی روشنفکران ، منورین و صاحب نظران این ملیت همه وهمه دست بهم داده و همچون موریانه ، تار و پود ملیت ماراخورده و سست و ضعیف ساخته است. 

 این شرایط نا مساعد اجتماعی کنونی زمینه های را ببار آورده است که نزدیک است   قوم و ملیت هزاره رابا تمام عظمت تاریخی اش بزانو در آورد. قوم وملیتی را که بنا بر سابقه تاریخی ، تمدن دوستی و استعدادش در غیر آنهم همیشه در منطقه خارچشم همه همسایگان و مهمانان خوانده و ناخوانده این خاک بوده است.

 با تحلیل کوتاه از اوضاع تاریخی میتوانیم بخوبی باین نتیجه برسیم که در احوال و اطواری که  ملیت هزاره در مقابل عوامل خارجی و تهدید کننده آزادی ، امنیت و آرامش مناطق و سرزمینهایش  باهم متحدانه و یکپارچه عمل کرده است  ، زمینه های آسیب پذیری این ملیت بمراتب کمتر بوده است.

 فاکتورهای وحدت درونی ملیت هزاره همیشه قلعه مستحکم و مشت پولادینی بر دهان وحشت طلبان ، زورگویان ، متجاوزین و متعرضین بوده و تا امروزه روز یگانه وسیله مطمئن در تامین و تضمین امنیت، حفاظت وحراست از خاک و نوامیس این ملیت  باقی می ماند.

  با استناد به مقوله معروفی که میگوید :" ملتی که تاریخش را فراموش میکند ناچار باید آنرا از نو تکرار نماید ." ما فرزندان نسل نوین این ملیت با افتخار ، در صدد آنیم تا تاریخ پر خم وپیچ خودرا باتمام فراز و فرود آن بیاد آورده و تمام عقل و شعور  خودرا بکار اندازیم تااز تکرار آن فجایع و جنایاتی که بر این ملیت تحمیل و مارا همچون بوره های اره خورد و از هم متلاشی ساخته است ،  جلوگیری نماییم.

  قانون خشن طبیعت در تبانی با قانون وحشت و جهالت حاکم بر جامعه امروزی افغانستان مارا مجبور میسازد که جهت جلوگیری از تنازع نسل و برای بقا و ادامه زندگی نسلهای آینده این ملیت به نیرو تبدیل گردیم ، نیرویکه بتواند در مقابل سیلهای متهاجمان وحشت و جهالت همچون سد استواری ، همچون سلسله جبال بابا از خود پایداری و مقاومت نشان داده و با سربلندی ایستادگی نماید.

باید بیاد داشته باشیم که ،  ملیتی که در قلب  تاریخ ، تمدنهای کیانیان ، پیشدادیان بلخ  شیران بامیان ، شاران غرجستان ، غوریان ، صفاریان زابلشاهان و .. را آفریده و تنها در تاریخ معاصرش صدها و هزاران انسانی  مانند ، میر محمدعظیم بیگ ، میر یزدانبخش ، ابراهیم گاو سوار ، عبدالخالق هزاره ، فرقه مشر فتیح محمد ، براتعلی تاج ، سید اسماعیل بلخی ، استاد اکرم یاری ، عبدالعلی مزاری  ، سلطانعلی کشتمند ، سیما ثمرو ... و ده ها قهرمان گمنام دیگری را در دامانش تربیه کرده باشد ، هرگزبزانو در نمی آید .

 

 نتیجه:

 

 1_ اگر امروز ملیت هزاره  درحاشیه معادلات سیاسی کشور قرار میگیرد بدون تردید نمایندگی از نبود رهبری خردمندانه آن میکند ، که موقتاً جبر زمان تحمیلش کرده است و بهیچگونه به معنای فقر فرهنگی و فقدان انسان دلسوز و خرد مند در درون جامعه هزاره  نمی باشد.

  فرزندان راستین ملیت هزاره که هویت و شعور خودرا مرهون ملیتش میدانند هیچگاه با آنهاییکه همیشه به این ملیت ستم روا میدارند ، سر سازش و تسلیم را فرودنیاورده و برای بقای شخص و منافع شخصی خود سرنوشت ملیت خودرا به بازی و معامله  نمیگیرند.

 

2_ما یقین کامل داریم که نیروهای سالم این ملیت باز باهم متحد گردیده و راهش را بسوی ضفحه جدیدی از تاریخ درخشان ، که آرمان هزاران سرسپردگان راه آزادی این ملیت بوده است باز خواهند کرد.

3_ جنگهای سالهای اخیر نشان داد که ، به قول شهید مزاری در افغانستان شعار ها مذهبی و عملکردها قومی میباشند و از انجاییکه ما نمیتوانیم ونمی خواهیم که هویت ملی و قومی خودرا تغیر دهیم بناءً همیشه باید آماده هرگونه دفاع از حقوق قوم و ملیت خود باشیم.

4_ ما باید ملیت خودرا به عنوان بومی ترین باشندگان این سرزمینی که امروز بنام افغانستان یاد میشود ، بجهان معرفی و تثبیت نماییم. 

معرفی ملیت هزاره بحیث یک اتنیک مستقل با تاریخ و فرهنگ مستقل خودش بجهان و جامعه جهانی ، میتواند به اعتبار و حیثیت جهانی این ملیت افزوده و بیز دفاعی و حقوقی اورا تامین نماید.

 5_ برابری حقوق ملیت هزاره با دیگر ملیت ها در سطح کشور ، احیای تاریخ حقیقی ملیت هزاره ، احیای حس غرور قومی و هویت ملی ،حس خود باوری و خود یابی توام با نیروی تقرب به مرکز که ضامن امنیت ، تعالی و شگوفایی  شایسته  ملیت ما  باشد ،  هدف اساسی و اصلی نسل نوین هزاره و سازمان جهانی آن « نیرو » می باشد .  

 

 

   2 - افغانستان وتحلیل مختصراوضاع جهانی و منطقه در نیم قرن اخیر

 

 رشد دیوانه وار سرمایه و حرص تصاحب کردن منابع جدید انرژی زا ، بعد از جنگ جهانی دوم یکبار دیگر جهان را ، در آستانه جنگ دیگر قرار داد.  جنگی که اینبار بنام« جنگ سرد» یاد گردیده ولی ماهیتاً بازار آن گرم تر از هر جنگ دیگر بود.

رقابتهای اقتصادی ، مسابقات تسلیحاتی ، تضادها ، تصادمات و برخوردهای دو ایدیالوژی کمونستی و کاپیتالیستی بار دیگر جهان را بدو جبهه و بلوک تقسیم نموده و  علاوه بر آن تضادهای درونی جوامع بشری را برملاتر ساخت.  تضادهای که برادر را برضد برادر و پسر را بر ضد پدر تحریک نمود.

  ایدیالوژی مارکسیسم با اساس فلسفه ماتریالیسم دیالیتک که ماده را مقدم بر روح دانسته و بر اقتصاد پلان شده دولتی و مالکیت جمعی بر وسایل تولید پا فشاری میکند ، در تضاد با ایدیالوژی های سرمایه داری طرفدار بازار آزاد و تقدم روح بر ماده ( ایدیالیستی) ، بهترین حربه های مذهبی را بدست مسلمانان افراطی دادند .

  دولت های سرمایه داری  که باکشور های با نظام سوسیالیستی  بیشتر در  تضاد اقتصادی و کسب بیشتر بازار فروش برای کالاهای تولید شده سرطان گونه اش ، قرار داشتند ، با زرنگی کامل توانستند که در کشور های فقیر اسلامی که  تازه تازه جنبشهای رهایی بخش ملی و انقلابات ملی دموکراتیک  نضج می یافت  ، بهترین بستر افراطیت مذهبی را  تهداب گذاری نموده و  نیروهای مسلح ، سازمان ها و احزاب منظم مبارزه با کمونیزم و ایدیالوژی کمونیستی را ایجاد و تربیه ، تسلیح و تمویل  نمایند.

 افغانستان یکی از کشورهای بود که در گرماگرم همین جنگ سرد  در سر راه دو سیستم اقتصادی قرار گرفته و قربانی خواستها ، خودخواهی ها و تفوق طلبیهای این دو نظام گردید.

در زمانیکه مفکوره های حنبشهای ملی و دموکراتیک در جهان ، قشر بیشتری از جوانان دموکرات را بخود جلب کرده و از کیوبا و نیکاراگوا گرفته تا ایتوپیا ، یمن شمالی  ، منگولیا و کوریای شمالی را در بر میگرفت ، جهان سرمایه به سردمداری اضلاع متحده امریکا نمیتوانست که در مقابل این پدیده رشد یابنده که توازن مدل جهانی وامنیت اقتصادی سیستم سرمایه داری را تهدید کرده و همچون تعامل زنجیری الگویی برای دیگر کشورهای رو به انکشاف باشد ، خاموش و بی تفاوت بمانند. بناءً امریکا با تمام متحدینش در تمام این کشورها به شکلی از اشکال دست بکار گردیدند. در کشور های اسلامی از حربه مذهب و در کشورهای غیر اسلامی از حربه دموکراسی ساخت و مودل غرب استفاده کردند.

 

 در کشور افغانستان با وجودیکه هنوز در زمان جمهوری سردار محمدداوود ، تاثیرات  مذهب بر سیاست گراف نزولی خودرا پیموده و عده از مدعیان اسلام افراطی از کشور فرار کرده و عملاً در پاکستان به خدمت سازمانهای جاسوسی کشورهای  سرمایه داری قرار گرفته بودند ، حادثه ی ثور 1357 که باعث سقوط داوود خان و رویکار آمدن حزب دیموکراتیک خلق طرفدار شوروی کمونستی گردید ، بهترین بهانه بود که  سیل آسا آب را به آسیاب حلقات سرمایه داری و متحدین مسلمانان افراطی ضد کمونستی آنها سرازیر نماید.

اشتباهات تاکتیکی ، برخوردهای عجولانه و در بسا موارد اقدامات غیر قانونی و ضد انسانی جنایتکارانه بخشی از رهبران حزب دیموکراتیک خلق ، اعتبار واعتماد مردم را روز بروز ازین حزب ساقط نموده و کار بجایی رسید که اسلام بنیادگرای هوادار پول و سرمایه تحت بهانه درخطر بودن دین و مذهب از احساسات مذهبی مردم سوء استفاده کرده و اعلان جهاد نمایند.

آنهاییکه در زمان عبدالرحمان جابر آیه « اطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامر منکم»  را مصداق عمل خود قرار داده و ملیت هزاره را تکفیر و قتل عام آنهارا فتوا دادند ، اینبار آیه دیگری را از قرآن برای تکفیر« اولی الامر »و توجیه جهاد و قتل انسان و تخریب دارایی عامه استنساخ کردند.

همین یک کلمهء «  اسلام در خطر است !» کفایت کرد که   در سرتاسر کشور ، ازجنگ «مقدس» یا جهاد اعلان شده ، حمایت نمایند.

از یکطرف اعلان جهاد در مقابل حزب دموکراتیک خلق که از نیروی کافی مبارزه مسلحانه برضد شورشیان آنوقت برخوردار نبود ، خطر در نطفه خفه شدن انقلاب ملی دیموکراتیک ثور را تشدید می بخشید و از طرف دیگر عدم وحدت عمل دو جناح حزب خلق و پرچم که خود ضربات کوبنده بر پیکر حزب خلق بوده و بیشتر اعضای آنرا از هردو جناح دلسرد و از مرکز دور میساخت ، رهبران این حزب را مجبور به درخواست کمک از کشور شوروی که در آنوقت در رأس کشورهای سوسیالیستی (بلوک شرق ) قرار داشت ، نمود.

 ورود نیروهای شوروی به افغانستان که همزمان فاجعه جدید بشری را نیز بدنبال داشت، دیگر هم بهترین بهانه برای تمام کشورهای سرمایه داری بدست داد تا به گفته آنها این «امپراتوری ظلم»  را از پا در آورند. همان بود که تمام کشورهای سرمایه داری و غیر سرمایه داری ، اسلامی و غیر اسلامی تمام آنهاییکه مخالف سیاست ، اقتصاد و نظام شوروی بودند ، از شرق دور تا غرب با کمکهای همه جانبه از پول وسلاح گرفته تا مشاورین نظامی ، مجاهدین افغان را تحت تربیه گرفتند.

  کشورهای غربی با همکاری دولتهای اسلامی که از آنجمله عربستان سعودی پاکستان وایران رول اساسی را بازی میکردند ، توسط مجاهدین افغان جنبش ملی و دیموکراتیک راکه حزب دموکراتیک خلق آغاز گر آن بوده ولی نظر به خودخواهی ها و سیاستهای نا سالم رهبرانش از مرام ومشی اصلی حزب فاصله میگرفت ، در افغانستان خفه نموده ، ووطن مارا تا بنیاد تخریب و شوروی را تضعیف و بالاخره تجزیه ساختند.

 بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان و تجزیه شدن آن به جمهوری های آزاد و مستقل ، کشورهای سرمایه داری وظیفه اش را در افغانستان ختم شده پنداشته و با خاطر آرام درامه بازی با آتش را که سناریوی آن را خودشان بدستان خود نوشته و کارگردانی کرده بودند به تماشا  ، نشستند.

 دستگاه های بزرگ قتل و غارت ، جنگ و وحشت که با دستان ساحران سرمایه داری برای مقابله با نیروهای روس خلق شده بودند حتی در نبود قوای خارجی بازهم به جنگی که نامش را جهاد و مقاومت گذاشتند ادامه داده و به مقابله  و ریختن وخوردن خون همدیگر پرداختند. ایدیالوگ های غربی به این نظر بودند که این نیروها باید بمرور زمان در مقابله باهمدیگر  به تقلیل و تحلیل رفته و بعد از چندسالی کاملاً تضعیف گردند. اما آنها اشتباه کرده بودند. تنظیمها از خوردن خونهای  یکدیگر همه روزه چاقتر گردیده ، نیروی بیشتر کسب کرده و هریک به اژدهایی تبدیل میشدند.

 

(آنچه ارتباط میگرد به جهاد ملیت هزاره ، بعد از قتل عام چنداول و دره صوف در زمان اول زمامداری حکومت خلقی ها و در اثناییکه خطرات تعرض و تجاوز به مال و مناطق این ملیت نه تنها از طرف نیروهای دولتی ، بلکه بیشتر از ناحیه گروهای مسلح  تنظیمهای هفتگانه احساس میشدند ، این ملیت نیز مانند همه خودرا مسلح ساخته و موضعگیری های مشخص خودرا اعلان کرده ودر هر ساحه آماده دفاع گردیدند. ملیت هزاره موفق شد که در سالهای اخیر جهاد تحت رهبری شهید مزاری حزب واحد هزارگی را بنام « وحدت » ایجاد نماید . عادلانه باید قضاوت کرد که تمام جنگهای ملیت هزاره با دولت ، در تمام دوران موجودیتش به شمول جنگهای غرب کابل ، همیشه خصلت دفاعی داشته اند.)

 

 بالاخره ایدیالوگ های غربی فکر نمودند که برای نابود کردن اژدهای شورای نظار و متحدینش که ارتباطش با روسها از قبل بهمه آشکار و اکنون میتوانست  بار دیگر درد سری برای غربی ها ایجاد نماید ، به ایجاد اژدهای بزرگتری ضرورت است تابتواند کوچکترین ها را ببلعد .  اینبار به همکاری متحد منطقوی اش پاکستان ، سوپر اژدهای آتش نفس جنگ و غول وحشت را هم در وجود طالبان ساخته و به صحنه انداختند.

 ماشین آدمکشی طالبان در مدت شش سال تمام افغانستان را تارو مار کرده و  به گورهای دسته جمعی تبدیل نمود. کوچکترین جای تردید نیست که اگر حادثه 11 سپتامبر سال 2001 با دستان القاعده که در ان زمان حامی درجه اول طالبان بود بوقوع نمی پیوست ، هنوز هم همین طالبان با تمام جنایات و فجایعش در افغانستان بقدرت می بودند.

خاموشی مطلق جامعه جهانی در مقابل سیاست جینوسید و نسل کشیهای طالبان در افغانستان که منجر به قتلهای عام مردم هزاره و اوزبیک گردید ، مارا بار دیگر به این امر متیقین میسازد که :

الف _ ادعای حمایت از حقوق بشر  صرف برای انسان غربی و غربیها است و انسان هزاره و اوزبیک و تاجیک عادی افغانستانی برای جامعه غربی هنوز شاید تا سرحد بشر رشد نکرده اند که از حقوقش به سطح و سویه بین المللی دفاع گردد.  وگرنه خاموشی آنها در برابر جنایات طالبان ، معنای دیگری را نمیتواند داشته باشد.

 

 ب _ با وجودیکه امروز از برکت عمل تروریستی برجهای تجارتی نیویارک ، تمام کشورهای سرمایه داری بخصوص امریکا  در سرکوبی فرزندان ناخلف خود ، کمر بسته و با دستان خود دوباره میخواهد آنها را رام و مطیع خود بسازد.  ولی همه میدانند که منافع اقتصادی دنیای سرمایه داری که همیشه در صدر مناسبات ملی و بین المللی آنها قرار دارد  حکم میکند که بمجرد یک « بلی !» گفتن طالبان ، غربی ها دوباره این نیروی وحشت طلب را بر گرده های مردم افغانستان سوار و  با وجدان آرام همانگونه که 18 سال پیش افغانستان را با تمام مشکلات بحال خودش رها کرده بودند ، دوباره رها نمایند. تصور میگردد که ، سرنوشت ملیتهای دیگر افغانستان از دیدگاه حقوق بین المللی اصلاً برای غربی ها اهمیت نداشته و جنایات و قتل عام های گذشته و آینده طالبان را در ردیف جنایت علیه بشریت بشمار نیاورده وبازهم  بریش شان خواهند بخشید.

 ج _ از طرفی ، آرامی نسبی اوضاع سیاسی و امنیتی با رشد دینامیک اقتصادی در کشورهای های آسیای میانه که در زمره متحدین سنتی روسیه میباشند، نمیتواند که خواب خوش سیاستمداران قضر سفید را اخلال ننماید. سیاست مداران قصرسفیدکه همیشه در صدد نفوذ سیاسی و اقتصادی خود دراین کشورهامیباشند ، با انکارکردن این کشورها از همکاری با امریکا در جنگ با طالبان ، میخواهند که اینبار با بقدرت رسانیدن طالبان در افغانستان تاثیرات منفی و انتقام جویانه خودرا در منطقه که عبارت از اخلال امنیت و کشیدن پای روسیه در جنگهای داخلی کشورهای آسیای میانه و جمهوری های قفقاز روسیه فیدراتیف و یا لا اقل نا آرامی های سرحدی و سازمان دهی کارتل های قاچاق مواد مخدر از افغانستان است ، داشته باشد.

از طرف دیگر ، افغانستانی که در مرکز مثلث اتحاد روسیه ، چین و هند قرار دارد با رژیم وحشت ، ترور و قاچاق مواد مخدر و افراط گرای طالبانی اش میتواند دردهای سری را برای تمام منطقه و خصوصاً اضلاع این مثلثیکه با امریکا رقیب سیاسی و اقتصادی اند  تولید نماید.  و بالاخره کشورهای اعضای پیمان ناتو هم بتوانند که از تلفات انسانی و مالی که بحرانهای عظیم سیاسی و اقتصادی کشورهای  سرمایه داری را باعث شده  و خطر احتمالی فروپاشی نظام سرمایه داری را در قبال دارد ، جلوگیری نمایند.

  از تحلیل فوق به این نتیجه میرسیم که :

 

نتیجه:

 

 1_ دوباره بقدرت رسیدن طالبان بعد از آنهمه جنایاتی که کرده اند بازهم از امکان بعید نبوده و بستگی به وعده غربی ها در دادن امتیازات به طالبان و وعده دادن درجه وفاداری طالبان به غربی ها دارد.

2_ تمام ملیت پشتون به شمول روشنفکران آن، از طالبان حمایت نموده و بر عکس گذشته ها ، بمراتب از ملیتهای دیگر فاصله گرفته اند. اکنون این ملیت با عقده مندی  ، قصاوت ، عداوت و دشمنی  بیشتر با دیگر ملیتهای افغانستان برخورد خواهد کرد. 

3_ طالبان همکاری ملیتهای تاجیک ، هزاره و اوزبیک را با نیروهای غربی که منجر به شکست دیروزی طالبان گردید هرگز نبخشیده و با این عقده  برای یک تصفیه اتنیکی و انتقام عمومی درآینده آمادگی میگیرند .

4_ ملیت هزاره در شرایط امروزی بعد از طالبان دیروز و قبل از طالبان فردا بنا بر نبود سازماندهی نظامی ، عدم اتحاد کافی درونی ، عدم رهبری سالم سیاسی ، اختلافات مذهبی و نژادی  با دیگر ملیتهای افغانستان ، از جمله آسیب پذیر ترین ملیت ها است ، که با رویکار آمدن دوباره طالبان باید پیش از پیش آماده یک رویارویی تمام عیار باشد. رویارویی که برای هزارها سال دیگر سرنوشت ملیت هزاره  را تعیین خواهد کرد.

5_ موفقیت ویا عدم موفقیت ملیت هزاره در این رویارویی از یکطرف در اتحاد درونی خود ملیت هزاره واز طرف دیگر  در یافتن راهای ایتلاف با دیگر ملیتهای تحت ستم ازبیک و تورکمن و بخشی از ملیت تاجیک نهفته می باشد که شرایط ان باید پیش از پیش در چارچوب یک قرار داد اجتماعی بین این ملیتها ، تعیین گردد.

6_  موقع آن رسیده است که ملیتهای تحت ستم نیز اختلافات خودرا کنار گذاشته و با هم ایتلاف نمایند . هر روز ضایع شده که اتحاددرونی ملیت هزاره و ایتلاف ملیت های غیر پشتون را به تعویق می اندازد به معنای خود کشی  هر کدام این ملیت ها بوده و قتل هزاران زن و کودک آنها را در نطفه به آبستن دارد. چه به تنهایی خود هیچیکی از ملیتها نمیتواند با طالبان که پشتبانی تمام پشتونهای حتا آنطرف دیورند را با خود دارند مقابله نماید.

7_ پافشاری روی تغیر قانون اساسی و ایجاد افغانستان فیدرالی با واحد های اداری جدید ، میتواند از چالشهای قومی و اتنیکی کاسته و تا اندازه وسیله تضمین امنیت و آرامی ملیتها باشد.

 

یاد داشت:

تمام واژه ها و اصطلاحات که در متن آمده اند، مطابق به تیرمینالوژیهای همان دوره نوشته شده است و انعکاس دهنده نظر شخص و یا « نیرو » نمیباشد

 

 3- پیشبینی دورنمای افغانستان 

 

  افغانستان در منطقه از جمله عقبمانده ترین کشورها بشمار می آید. این مشخصه او (افغانستان) را نه تنها به لکه ننگی  در دامن آسیا ، بلکه به درد سری برای تمام جهان تبدیل کرده است . تاریخ معاصر این کشور که فقط تاریخ جنگ وخون است نمیتواند که باعث تشویش همسایگانش نگردیده و خاری در زیر ناخن آنها نباشد.

علت عقبمانی افغانستان  درطرز تفکر حکام ملیت  پشتون  که عقبگرایی را افتخار دانسته و سیاست ناسالم آنها درراه  عملی ساختن شعار « حفظ  قدرت ، بهر قمتی ! »، می باشد.

قبیله سالاران ملیت پشتون که قدرت را در افغانستان مال موروثی خود دانسته و برای بدست داشتن آن از قتل عام مردم کشور گرفته تا مزدوری  بیگانگان و فروش وطن وخاک که در تاریخ این کشور تکرار مکرر گردیده وبخشی ازرهبران قبیله از این عمل ننگ وعار ندارند ، افغانستان را به صحنه جنگ وجدال دایمی داخلی و خارجی تبدیل کرده اند.

  این گونه برخورد در مقابل تمدن  و مردم کشور ، حس بی اعتمادی و فرار از مرکز ملیتهارا تحریک و پایه های وحدت ملی راکه در غیر آنهم همیشه در افغانستان لرزان بوده ، متزلزلتر ساخته است.

 ملیتهای اوزبیک وهزاره و تاجیک پیوسته قربانی خواستهای بزرگمنشانه،خودخواهانه و تمامیت خواهانه ملیت همیشه برسر اقتدار پشتون گردیده  در وجود فرد فرد خود حس حقارت و تبعیض نژادی و مذهبی را تمرین و تجربه کرده اند.

  پشتونیزه کردن تمام کشور ازنامگذاری جاده های شهر ها گرفته تا  موسسات دولتی و تحصیلی همه و همه حساسیت برانگیز بوده و ملیتهای دیگر را از کشوربیگانه وانمود میسازد .

 در افغانستان، در سال های اخیر همیشه دوروی یک سکه سیاست راتنها پشتونها تشکیل داده اند. احراز پست ریاست جمهوری بکمک کشورهای بیگانه و همچنین اعلان کردن جهاد و همزمان بزرگترین « مجاهد » کشور بودن در وجود نمایندگان یک ملیت ، خواهی نخواهی ملیتهای دیگر را برسر دوراهی تردید به صداقت سیاست مداران  ملیت پشتون قرار میدهد.

قتل و خونریزی ، جنگ و وحشت ، ترور و انتحار ، تخریب داشته های مادی و فرهنگی کشور، ترویج و تقدیر از کشت خشخاش و قاچاق مواد مخدر چرس و هیرویین که همه تحت نام جهاد صورت میگیرد افغانستان را به منطقه طاعون زایی تبدیل کرده است.

 موجودیت این طاعون افغانی در منطقه خالی از خطر سرایت و انتشار آن به دیگر نقاط حساس که با افغانستان تعلقات ملی و مذهبی دارند ، نمی باشد.  اساس غیر مترقبه بودن سیاست و سیاست مداران افغانی از افراط تا تفریط و تمایل عقب گرایی آنها که همیشه مجهز با لشکر جهالت و وحشت بوده است همسایگان این کشور را در حالت آماده باش دایمی قرار داده است.

 تمام همسایگان افغانستان این خطر سرایت طاعون افغانی را به کشورهای خود درک کرده و مجبور به اتخاذ تصامیمی که جلو  انتشار این مرض را در قلمرو خود بگیرند میگردند. آنها پیش از پیش به وقایه  و واکنش در مقابله با طاعون افغانی پرداخته و آنرا در قلمرو خود افغانستان محصور میسازند.

  این وقایه و واکنش  ، سالها اند که توسط کشورهای ایران و پاکستان با مداخله مستقیم در امور داخلی افغانستان ، تحریک اقوام در مقابله با همدیگر و سنگ اندازیهای دراز مدت در راه پروسه ملت سازی و داشتن یک هدف و ایدیای ملی در افغانستان ، تحقق می یابد .

 ملیت های غیر پشتون از این وضع دوامدار بی امنی و در ترس و لرز قتل عام شدن ها و تصفیه های اتنیکی زیستن ، بینهایت خسته و ناراضی بوده و نمیخواهند که تا ابد الآباد از یک طرف در ترس و لرز زندگی نموده و از طرف دیگربار جهالت دیگران را بدوش بکشند.  لذا همان افغانستانی که از نظر حقوقی هیچ صبغه قانونی نداشته و نه در نام گذاری آن و نه در  تعیین نظام و سرحدات آن با مردم مشوره و همه پرسی صورت نگرفته است  ، نمیتواند که برای تمام مردم افغانستان مقدس ، تجزیه نا پذیر وناشکن باشد.

 عدم هسته سالم مرکزی قدرت درافغانستان که همیشه اثرات  انرژی منفی و تخریبی  آن احساس میگردد شکنندگی ونیروی فرار از مرکز آنرا بیشتر و امکان پذیر تر ساخته است.

 از طرف دیگرتمام جهان مترقی طرفدار تعیین سرنوشت ملیتها و ملتهای تحت ستم بوده و ازین جنبشها همانطوریکه در کوزاوا حمایت کردند در اینده نیزحمایت خواهند کرد.

 در شرایط کنونی ، در صورت عقب نشینی امریکا از افغانستان و دوباره بقدرت رسانیدن طالبان در کشور که عواقب ناگواری تا سرحد جینوسید را برای دیگر ملیتها ببار خواهد داشت ، یگانه راهیکه از یکطرف امنیت نسبی ملیتهای دیگررا تضمین و از طرف دیگر امنیت کشورهای آسیای میانه ، ایران و جمهوری خلق چین را بمخاطره نمی اندازد ، همانا ایجاد نظام فیدرالی در افغانستان و یا تجزیه آن به شمال و جنوب میباشد.

با وجودیکه تجزیه افغانستان به شمال و جنوب در موجودیت اشتهای تمامیت خواهی ملیت پشتون نمیتواند که برای دراز مدت آرامی را به ارمغان داشته باشد اما بازهم در سیاست جهانی یک وسیله تجرید ملیت پشتون بشمار رفته و برای مصروف ساختن آنها به حل مشکلات داخلی خود پشتونها بکار گرفته میشود.

از طرف دیگر ترس واقعی جهانیان  از درک متحد شدن تمام نیروهای بنیادگرایی پشتونی هردو طرف خط مرزی دیورند نیز وجود  دارد که میتوانند به یک نیروی قرون وسطایی با سلاح و وسایل مدرن  تبدیل گردند. اتحاد تمام آنها میتواند دردهای سری را برای پاکستان و هندوستان و جمهوری خلق چین که دارای نیروی اتمی میباشند و کشورهای آسیای میانه ایجاد و جهان را در معرض یک خطر احتمالی انفجار و ترور اتمی قرار دهد. بهمین سبب باید تمام تلاشها برای تجزیه و تضعیف بیشتر نیروهای بنیادگرا و افراطی پشتونها ، بکار گرفته شود تا این نیروی کور  نتواند به سوته حافظی در منطقه تبدیل گردد.

از یکطرف برسمیت شناختن خط سرحدی دیورند از طرف دولت افغانستان میتواند جلوگیری از اتحاد تمام نیروهای افراطی ملیت پشتون نموده و تضمینی برای پاکستان باشد تا از مداخله در امور افغانستان دست کشیده و با نظرداشت سیاست حسن همجواری و عدم مداخله در امور یکدیگر  درهمسایگی باهم زندگی کنند. از طرف دیگر ایجاد دولت فیدرالی در افغانستان میتواند که ساحه فعالیت تخریبی پشتونها را تنها در مناطق پشتون نشین محدود و محصور نماید.

دولت ایران نیز نباید از صدور آله تخدیر کننده مذهب  و بهانه های هملسان بودن و هم نژاد بودن وهم تاریخ بودن، ازطریق مخالفین دولت افغانستان گاهی در وجود تاجیکها و گاهی هم در وجود پشتونها و گاهی هم در وجود شیعیان افغانستان ، استفاده نماید. خصوصاً ملیت هزاره که در صداقت ایران و مناسبات مذهبی اش در جریان سالهای اخیر باندازه کافی تردیدهای را دارد نباید که مناسباتش را بر اساس رشته های سست مذهبی با ایران استوار نماید. بهای دوستی با جمهوری اسلامی ایران که با رژیم غیر دموکراتیک آخندی و تلاش ایجاد نیروی اتمی از اعتبار خوبی در سطح جهان برخوردار نمی باشد تا اکنون فقط تجرید هزاره ها در داخل افغانستان واز دیگر کشورها بوده است. و در عوض ، تمام کمکهای  مادی و معنوی ایران به هزاره ها فقط در تاریخ تجلیل و گرامیداشت ازشهادت شخصیتهای مذهبی مشترک با شیعیان و تبادله پیامهای تبریکی و تسلیت خلاصه میگردد و بس.

دوستی ملیت هزاره با دولتهای آسیای میانه مانند قزاقستان ، اوزبیکستان و چین با کلتور وفرهنگ مشترک با هزاره ها میتوانند  بیشتر مطمئن و مثمر باشد تا آنهاییکه از هزاره ها بحیث  وسیله اثر گذاری برسیاستهای کمرنگ در افغانستان استفاده جویی  لسانی و مذهبی میکنند.

  زمان آن رسیده است تااساس و جهت سیاست ملیت هزاره بر مبنای پراگماتیک استوار گردیده و دوستان ودشمنان حقیقی آن تشخیص و شناسایی گردد.

مردم از بودن با آنهاییکه به ما از نگاه نژادی همیشه توهین روا میدارند ننگ و نفرت  دارند.  هیچ مناسبات مذهبی نمیتوانند که منافع ملیتی و نژادی مارا تحت شعاع خود قرار داده  و هیچ ملیت و ملتی حق ندارد که از ملیت هزاره به بهانه های هملسان بودن و هم مذهب بودن گوشت دهن توپ و طعمه تلک بسازد. ما بکشورهای هم مذهب و هملسان خود احترام داشته و خودرا در پیدایش و رشد فرهنگ آنها سهیم و همنوا میدانیم اما این همنوایی نباید قربانیهای مداوم  ملیت هزاره را در پی داشته باشد.

نتیجه :

1- اتحاد ملیتهای افغانستان نا پایدار ترین شکل اتحاد بوده  و هر لحظه امکان گسستن این اتحاد  و برخوردهای فزیکی تا سرحد تصفیه اتنیکی و قتل عام بین ملیت پشتون و دیگر ملیتها وجود دارد.

2_ حکام ملیت پشتون در طول سالهای زمام داری اش نتوانسته است که اعتماد ملیتهای دیگر را در راه ملت سازی جلب نماید. برعکس  تمام نیروی ملیت پشتون همیشه متوجه سرکوب ملیتهای دیگر و حفظ قدرت به تمام وسایل ممکنه بوده است.

3- افغانستان به یک مرکز انتشار طاعون افراطیت ،تولید وقاچاق مواد مخدر و وحشت افگنی به جهان تبدیل شده است.

4_ موجودیت افغانستان به شکل کنونی دور از مصلحت جامعه جهانی است زیرا که این مملکت ، با رژیمهای ناپایدار سیاسی اش، در آینده میتواند که فجایع اسف بار بیشتر بشری را در پیامد داشته و امنیت آسیای میانه و جنوبشرق آسیا را بمخاطره اندازد.

5_ کشورهای روسیه ، هند و چین باید از طریق متحدین منطقوی خود تاثیرات مثبتی امنیتی را بر انکشاف اوضاع در افغانستان وارد نموده و مانع دوباره رویکار آمدن طالبان گردند زیرا که دوباره بقدرت رسیدن طالبان در منطقه بعد از قتلهای عام هزاره و اوزبیک در قدم اول به ضرر این کشورها میباشند .

6_ طالبان با وجودیکه از افغانستان هستند بازهم نظر به جنایاتی که کرده اند نمیتوانند که دعوای سهم داشتن در قدرت در افغانستان را داشته باشند . پیشنهاد مصالحه با طالبان  خیانت به قربانیان جنایت دوران طالبانی و درحقیقت چشم پوشی از آن جنایاتی است که طالبان در دوره قبلی مرتکب شده اند.

7_ پیشنهاد عفو عمومی جنایتکاران نمیتواند که در تامین امنیت عمومی در افغانستان کمک نماید. زیرااین عمل میتواند به معنای قانونی ساختن جنایت در افغانستان بوده و دیگر هم به جنایت کاران موقع دهد تا برای انجام دادن جنایت جدید آمادگی گرفته وکاردهای خودرا دیگرهم تیزتر نمایند.

 8_ یگانه راه معقول اداره افغانستان همانا ایجاد دولت فیدرالی و یا در آخرین تحلیل ، تجزیه افغانستان به دوکشور مستقل اوغانستان و خراسان می باشد.

 

4- جایگاه ملیت هزاره در این مقطع تاریخی

 

ملیت هزاره که در طول تاریخ موجودیتش فراز و فرودهای فراوانی را پیموده است در حال حاضر یکی از اقلیتهای ملی بشمار می اید که از هر جهت در بد ترین و آسیب پذیر ترین شرایط قرار دارد.  تحت ستم بودن دایمی ملیت هزاره در افغانستان گویی یک امر طبیعی و مورد خشونت قرار گرفتن او از جمله حتمیات بشمار آمده و حتا شنیدن نام هزاره برای مقامهای بالایی دولت حساسیت بر انگیز بوده است . اصطلاح «ملیت زحمتکش» که در سالهای اخیر دولت حزب دیموکراتیک خلق که ایدیالوژی خودرا بر مبنای انترناسیونالیسم پرولتری استوار میدانست ، رایج شده بود نوع دیگری از توهین بود که بر هزاره ها روا داشته میشد. اگر چه در ظاهر این کلمه در زمانیکه سخن از کار و دیکتاتوری کارگر برزبانها بود آنقدر هم رنج آور بمشاهده نمیرسید و لی ازآنجاییکه این اصطلاح موقف اجتماعی هزاره هارا در جامعه تثبیت میکرد ، درد آور و تبعیضی بود. بنا برهمین دلایل  میتوان گفت که از عمق تاریخ تا به امروز در تمام دورانها یک اتحاد نامقدسی بر علیه هزاره ها که از لحاظ نژادی و مذهبی با اکثریت مطلق باشندگان سرزمین افغانستان تفاوت دارد ، براه انداخته شده است. اعمال رنگارنگ تبعیض و تعصب در تمام بخش های زندگی اجتماعی همه روزه به نظر رسیده وملیت هزاره بمرور زمان در یک تنگنای سیاسی و اقتصادی قرارداده شده است. بلند کردن صدای اعتراض مردم هزاره بخاطر طلب حقوقش ، همیشه با خشونت تمام سرکوب گردیده و جزیی از بغاوت علیه دولت و قانون به شمار رفته است . در تمام تاریخ معاصر افغانستان هویت زدایی و فرهنگ زدایی ملیت هزاره جز سیاست دولت بوده و در طول قرنها به اشکال مختلف عملی گردیده است . جانشین ساختن اصطلاح «مناطق مرکزی افغانستان» بجای «هزاره حات» خود دلیل برین مدعا است.  تحت ستم بودن همیشگی  این ملیت حالت روانیی را در جامعه ببار آورده است که هزاره بودن جرم شمرده شده و تعداد زیادی از فرزندان این قوم را نظر به مصلحت وقت و شرایط زمان ، موقتاً از دامان مادری دور کرده است. انکار از هویت هزارگی و توسل جستن و پنهان شدن تحت هویت بیگانه برای هدف حفظ جان و یا رسیدن بمقام بالایی پستهای دولتی و یا کم از کم نجات یافتن از تحقیر و توهین شدن بنام های هزاره موشخور و جوالی توسط ملیتهای مجاور  ،یک امر الزامی برای هزاره ها گردیده است. لسان و لهجه ملیت هزاره که در ابتداء گویش خاصی خودرا دارا بوده است بمرور زمان بیک ترکیب لسانهای دری تاجیکی کابلی و فارسی ایرانی تبدیل گردیده است. کلمات ناب هزارگی (تورکی و مغولی ) روز بروز از استفاده افتاده و به موزه تاریخ ادبیات سپرده میشود.

سخن گفتن به لهچه هزارگی حتی در محافلی که تماماً هزاره ها هستند شرم و ننگ بشمار امده و به عقیده بعضی ها نمایندگی از سطح نازل دانش و معرفت گوینده مینماید.

 با وجودیکه از نگاه اقتصادی ملیت هزاره در شهرهای عمده کشور موفقیتهای داشته است اما این موفقیتها در سطح کشورناچیز و بی اندازه شکننده بوده اند.

 بیشترین ساحات بخش اقتصادی را که ملیت هزاره در تحت کنترول خود داشته است همانا بخش خدمات اجتماعی از قبیل نا ن پزی ، رستورانت داری ، تجارت لیلامی ، پرچون فروشی ، کفش دوزی ، حمالی ، ترمیم کاری و صفایی بوده است.

 منورین وروشنفکران هزاره به مشکل توانسته اند که در موسسات دولتی جای پایی برای خود پیدا نمایند. بهترین دورانی را که میتوان از جمله عصر طلایی این قوم بشمار آورد همانا دوران شش ساله  ببرک کارمل میباشد که تعداد رئیسان و جنرالان ملیت هزاره در تمام تاریخ افغانستان سیر صعودی خودرا پیموده و حتا یک فرد هزاره که خودرا علناً هزاره گفته و از هویتش ننگ نداشت به پست صدارت رسیده بود.

  در باقی شرایط ، ملیت هزاره همیشه مجبور بوده است که باتمام قواء برای تثبیت هویت و حقوق خود کار و پیکار نماید. ملیت هزاره همیشه در یک مبارزه غیر مرئیی با محیط و ماحول خود قرار دارد که در بسیاری موارد این مبارزه به نفع محیط می باشد.

 

 بعد از هجوم چنگیز به خراسان و قتل عام کردن ها و آتش سوزیهای او که ملیت هزاره بیشتر از همه ملیتهای دیگری که زندگی کوچی و بادیه نشینی داشتند ، متضرر گردید ، این ملیت دوباره نتوانست بپا بایستد. جعل کردن تاریخ و نسبت دادن ملیت هزاره به نیروهای مهاجم و تحت این بهانه توهین کردن و ستم روا داشتن بر ملیت هزاره دیگر هم این ملیت را در جامعه تجرید و گوشه نشین کرده است. اختلاف نژادی که در فیزیونومی ملیت هزاره بادیگرملیتها نهفته است همراه با مذهب شیعه که سالها بنام رافضی تکفیر میگردید دیگر هم  کشتن و نابود کردن ملیت هزاره را وسیله تجارت سیاسی و مذهبی ساخته است.

 بی اتفاقی های داخلی ملیت هزاره بنام دایها و مناطق جغرافیایی نیزدر آسیب پذیر بودن این ملیت بی تاثیر نبوده است.

 در بسیاری موارد دولتهای مرکزی با در بغل گرفتن بخشی از هزاره ها بخش دیگر را توبیخ و گوشمالی کرده است.  خاموشی اکثریت مطلق علمای دینی که تقیه را واجب میدانند و بعضی از متنفذین و خوانین محلی  ملیت هزاره ، دیگر هم تبر دشمنان ملیت هزاره را خوبتر دسته نموده و به قلع و قمع نیروهای پیشرو این ملیت پرداخته است.

 در شرایط کنونی که افغانستان در سایه چتر حمایت نیروهای ناتو زندگی میکند ، ملیت هزاره در بد ترین وضع سیاسی و سازمانی خود قرار دارد.

حزب وحدتی را که اقای مزاری بنیاد گذاشته بود امروز به چندین شاخه تقسیم و هریک ازاین شاخه ها توان کارایی خودرا ازدست داده است. همان فاکتور اتحاد کننده این ملیت که عبارت از دشمن خارجی  باشد ، با وجود موجودیت بالقوه و بالفعل این دشمن ، نادیده گرفته شده و آهسته آهسته مفهوم خودرا ازدست داده میرود. حمایت رهبران امروزی از دشمنان دیروزی ملیت هزاره مانند سیاف و ربانی ، ازآنهاییکه دستانشان تا بازو بخون این ملیت رنگین است ، حس اعتماد خودی را زایل و غرور ملیت هزاره را به صفر ضرب مینماید. از طرف دیگر بحران رهبری در جامعه هزاره این ملیت را دچار بحران روانی ساخته است.  مافیای رهبری که با نیرنگ های مختلف آرای ملیت هزاره را در اختیار و انحصار خود دارد ، آینده این ملیت را نا پایدار و معلق ساخته است.  رهایی ازین مافیا به کار و پیکار سنجیده شده و انسانهای سرسپرده ضرورت دارد که اینبار در مقابل تجاران ننگ و ناموس  ملیت هزاره ایستادگی نماید. جای توضیح نیست که بمجرد دور شدن چتر حمایت ناتو ملیت هزاره به یتیم مطلق ، بیسرپرست ، بیخانه و کاشانه مشابه میگردد که با سردی اندک مناسبات ملیتهای دیگر ، راهی دیار مهاجرت  و یا عدم ( گورستان) گردد.

نتیجه:

  • 1- تاهنوز دیر نشده است ملیت هزاره باید به یک انسجام عمومی و سراسری که نیروهای رزمی خودرا داشته باشد ، دست یابد . این انسجام در حالات اضطراری باید قادر باشد که ، نیروهای رزمی ملیت هزاره را بسیج و آماده دفاع نماید.
  • 2- مناطق بیشتر آسیب پذیر تشخیص و در سرحدات با مناطق پشتونها نیروهای اضافی در نظر گرفته شود.
  • 3- نیروهای رزمی از طریق توزیع به موقع سلاح ومهمات جنگی به گروه های دفاع خودی ملیت هزاره و ایجاد واحد های نظامی قومی در چوکات وزارت دفاع افغانستان و تحت قومانده خود هزاره ها در سراسر هزارجات ایجاد و عملی گردد.
  • 4- از دولتهای خارجی و یا نیروهای ناتو خواهش گردد تا جوانان ملیت هزاره راکه خواهش شمولیت در واحدهای نظامی را دارند تحت تربیه و آموزش نظامی قرار بدهند.
  • 5- روی اتحاد با دیگر ملیتها و در قدم اول با ملیت های تاجیک ، اوزبیک و تورکمن به مفاهمه رسیده و یک کمیته دفاع مشترک ایجاد گردد.